Home / ابدي ژوندي / یاد آن جوان مخلص بخیر!
یاد آن جوان مخلص بخیر!

یاد آن جوان مخلص بخیر!


ابو صهيب حقانی هراتي
از وقت ها پیش گاهگاهی که خانۀ انجینر صاحب می رفتم، جوانی خوش رو، با طبع و ذوق، شکسته، متواضع و بسیار مودب نظرم را جلب می کرد، بعد از چند دید و بازدید روزی که تنها در اتاق پدر نشسته بود و داشت مطلبی را تایپ می کرد، مجال یافتم تا با ایشان سر صحبت را باز کنم؛ خود را بشیراحمد ریان معرفی کرد، گفت که در پوهنتون قندهار فاکولتۀ ادبیات یک محصل است و درس می خواند.
بعد از کمی گفتگو، خوی و خصلت و احترام خاص انجینر صاحب را در وی حس کردم بسیار خوشم آمد و از وی و درس هایش و آینده، و محصلین و استادان پوهنتون پرسیدم، یکی یکی سوالهایم را بسیار با حوصله و مودبانه جواب می گفت؛ و همچنین از پوهنتون، ماحول آن، دوستان و اساتید خود به خوبی یاد می کرد و از علاقه اش به تحصیل، فراوان قصه ها کرد.
یادم است وقتی از وی پرسیدم: بشیراحمد جان شما چرا فاکولتۀ ادبیات را انتخاب کردید؛ با کمی خنده گفت بلی من این رشته را واقعا دوست دارم دلم می خواهد یک ژورنالیست و نویسنده آشنا با ادبیات زبان باشم.
هرگاهی ایشان را می دیدم راجع به مسائل مختلف با وی همسخن می شدم، نظرش را جویا شده و نسبت به تحولات منطقه و افغانستان بسیار معلومات خوب داشت.
گاهی علاقه اش به تاریخ را نمی توانست کتمان کند و می گفت با مطالعه کتب تاریخی خیلی چیزها آموخته و می آموزد.
از خصوصیات این جوان مخلص، ادب وی با والد گرامی شان بود بعضی نوشته های شان را غالبا او تایپ و ثبت می کرد، به برادرهایش بسیار محبت داشته و همواره کوشش می کرد تا حد ممکن به مهمان ها احترام شده و خدمت کند.
او یکی از هزارها جوان مخلص و محصلین با استعداد بود که اسلام در زندگی اش حرف اول را می زد؛ در حالیکه در عنفوان جوانی قرار داشت؛ اما مثل یک مرد کهن سال از غم امت اسلامی می گفت، آزاد می اندیشید و حریت، مورد پسند و توجه اش بود.
بشیراحمد ریان را الله غریق جنت کند او را واقعا انسان لایق و جوان مهربان، مخلص و فروتن یافتم که همه دغدغه اش مثل بسیاری از جوانان محصل و بیدارگران مخلص، اسلام و نظام شرعی بود که نیازهای جوانان و خواسته های مشروع عصر را بطور درست و کامل پاسخگو باشد.
و اینک وقتی دشمنان مزدور از مفکورۀ ایمانی چنین جوانان مخلص و مبارزان برحق پی می برد، نا جوانمردانه تمام حقوق انسانیت و بشری را زیر پا کرده به حریم پوهنتون حمله برده و آزادۀ مثل بشیراحمد ریان را گرگ صفتانه به چنگ آورده و زیر شکنجه های طاقت فرسای خویش قرار می دهد؛ وانگهی که به اهداف شوم خود نمی رسد؛ به جوانی آن جوان رحم نکرده و به شکل بسیار مظلومانه و نهایت فجیع وی را به شهادت می رساند؛ به این گمان که گویا دشمن غدار به هدف خود رسیده است؛ اما نمی داند که شهادت این گلهای مسجد و پوهنتون جز جوانه زدن و قوی تر شدن درخت تنومند اسلام و انقلاب هیچ کمکی به دشمن مزدور و بادار ددمنش آن نمی کند.
روحش شاد، یادش گرامی و جایش بهشت فردوس باد.

Leave a Reply !



//